قصه تازه 28

این چنین شد که ما تازه ساعت 9 شب رسیدیم به هتل! مادر شوهر به محض دیدن روی ماه عروس فرمودن وای خیلی ماه شدی بیا بوست کنم! عروس ورپریده هم سریع زد تو ذوقش و گفت نه آرایشم خراب میشه شیطان اون طفلک معصوم هم گفت باشه بیا سرت و ببوسم. من : نه موهام خراب میشه شیطان ایشون هم فورا پشت پلکی نازک فرموده و تو دلشون گفتن به درک اسفل سافلین.

قدوم مبارکم رو که از در هتل تو گذاشتم دیدم مردا اینور زنا اونور!!! گفتم این چه وضعیه؟ مسخره بازی در اوردین؟ چرا آقایون رو اون طرف نشوندین؟ بعدش هم از آقایون پرسیدم شما نیناش ناشم بلدین؟ دیدم بعله همه از من بهتر بلتن! ریختمشون وسط و دیگه حالا قر نده پس کی قر بده؟ دختر خانمهای آفتاب مهتاب ندیده هم ( البته فقط تا اون لحظه ، چون از اون به بعد آفتاب و مهتاب که سهله خاک و خاشاک هم دیدنشون) پریدن وسط و دیگه خودکشی تا نصف شب. موقع شام هم هرچی بلدگو اعلام می فرمود تشریف بیارین شام هیشــــــــــــــــــــــــــــــکی ول کن رقص نبود. درد سرتون ندم جاتون خالی شب خوبی بود ، قبل از ترک کردن هتل هم آقای داماد بنده نوازی کردن و عروس رو مثل عروسک کوکی بغل کردن و چند دور چرخوندن و قبل از اینکه مراسم دیدید دید ، دیدید دید به جا بیاد رفتیم لب دریا که دقیقا جلوی هتل بود و از اونجا راهی جاده های جنگلی شدیم و ملت هم پشت سرمون هی گاز میدادن.

یه چیزی من اون شب تو عروسی نظرم رو معطوف کرد که اگه نگم لال از دنیا میرم! خانم یکی از فامیلهای همسر بنده که ماشااله چاق و چله هم بودند به همراه همسر و دوستان گرامی!!! همسر اومده بودند عروسی. حالا بدون دعوت مهمون اوردنش بماند آنچه در خاطر من باقی ماند این است که خانم چاق و چله به همراه دوست شوهر جانش نشستند جلوی ماشین یعنی سمت شاگرد و همسر تپل تر از خودش نشست عقب با سایر دوستان!!! بعد خانم و دوست همسرش هی دست در گردن یکدیگر بودند! عرفان دیگه خونش به جوش اومد رفت به فامیل محترم تذکر داد ولی ایشون گفتن اینا مثل برادرهای خانم من هستند! اشکال نداره! تازه اینکه چیزی نیست خانمم تو خونه هم جلوی اینا با تاپ و شورت میگرده!!! این در حالی بود که مادر شوهر می گفت وای لباس عروسی سپیده آستین نداره آبرومون رفت!!! در دهن مردم رو نمیشه بست حالا کلی حرف پشتمون در میارن! البته خواهر شوهرای عزیز در پاسخ مادرشون گفتن شما خودتون اگه حرف درنیارید کسی جرات نمی کنه حرف در بیاره!

شب هم که طبق معمول دور از جونتون مثل جسد افتادیم تا صلات ظهر . هنوز تو خواب و بیداری بودم که دیدم تو گوشم همهمه است! گفتم حتما دارم خواب میبینم ، عروسی که دیگه تموم شده چه خبره؟ دیدم نه خیر مثل اینکه اینا رسم دارن یک هفته هم بعد از عروسی مهمونی میدن سبز . با مشت و لگد عرفان رو بیدار کردم و گفتم بلند شو بلند شو ببین چه خبره؟ من دیگه یه دقیقه هم اینجا نمی مونم. اون بنده خدا هنوز خواب آلود بود (یادتون که هست جریان اموات و رستاخیز و این حرفها رو) گفت چی شده؟ چه خبره؟ گفتم مگه نمیشنوی؟ گفت نه چی رو؟ گفتم بازم مهمون دارید! گفت ای بابا خوب اومدن ببینن کاری چیزی هست انجام بدن!تعجب گفتم این با مرام ها مگه دیشب عروسی نبودن؟ مگه خواب ندارن؟ مگه آسایش ندارن؟ مگه ندیدن همه چیز تو هتل بود؟ مگه نمیدونن همه کارها رو کارکنان هتل انجام دادن؟ بگو اومدن اینجا فضولی دیگه! عرفان ساده و خوش خیال هم گفت نه بابا چه فکرایی می کنی این بیچاره ها قدیمی هستن به رسم قدیما اومدن!!! من گفتم به هر حال من دیگه تاب و توان رژه رفتن و سان دیده شدن ندارم ، بلند شو با مامان اینا برگردیم تهران. عرفان همچنان غرلند می کرد که می خوام بخوابم و این شد که اون روز نتونستیم بریم تهران و در عوض من هم دیگه اونجا نموندم و تشریف بردم منزل پسرعموی عرفان و رفتم تو اتاق خواب و خوابیدم تا عصر! عصر هم دیدم ای بابا این لشکر ول کن نیستن و حمله ور شدن خونه اون بنده خدا! من هم گفتم ما با دوستامون قرار داریم جایی و شال و کلاه کردم و راه افتادم بیرون و پشت سر ما چندی از جوانان به راه افتادند!!! باز جای شکرش باقیه ننه رقیه باهامون نیومد به صرف قلیون کشی! دردسرتون ندم بعد از یه کم الواطی اومدیم خونه ، شام خوردیم و لالا کردیم تا فردا صبح بریم خونه بخت.....

/ 47 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ملوس خانمی

خوش بگذره بهت.ایشالا مامان گلتم به سلامت برگرده ایران.سال نو هم پیشاپیش مبارک.[هورا]

هاجر

سلام عزیزم پسوردی که داده بودی درست بود... ایراد از نت بود. باورت نمیشه که بعد از یک سال و اندی امروز به خاطر خوندن نوشته های تو اضافه کاری موندم و با سرویس نرفتم خونه حالا باید از توپخونه تا پونک خودم برم توی این سرما... اونقدر قشنگ می نویسی که آدم دلش نمی یاد نصفه قطعش کنه... یه جاهایی واقعاً بهت حسودی ام شد خیلی دوست داشتم زندگی دانشجویی ام جالب ناک باشه.... امیدوارم بهت خوش بگذره و عیدت هم مبارک. منتظر نوشته های جدیدت هستم. شاد باشی.

ماندانا

سلام سپیده جان. خوبی؟ من از پست اول تا پست نهم خوندم بعد با کله رفتم توی دیوار. من الان دارم از کنجکاوی یا همون فضولی میمیرم که بعدش چی شد. عزیزم میشه من هم پسورد داشته باشم لطفا؟ مرسی [گل]

بادوم

بدو بیا سپیده جونم[منتظر]

نیمفادورا

یادمه؟ راستش نه! شرمنده. یه سپیده می شناختم که از نزدیک ندیده بودم و رفت! همونی؟ تخت قرمز؟ (خصوصی هم داری)

شيرين

سلام.چقدر قصه هاتو روان و قشنگ گفتي دوست داشتم خصوصي ها رم بخونم اگه ميشه مرسي عزيزم

عطا

سلام سپيده خانوم . خوبي خسته نباشي . هم از مهمونداري و هم از شوهر داري و هم از همه مهمتر مامان داري . ديدي پيش بيني كردهبودمبا عرفان عروسي مي كني؟ بي خيال اومدم بهت سال نوي مسيحي رو تبريك بگم هرچند تو مسيحي نيستي ولي چون تو بلاد غربت و فرنگ هستي و بايد از اونا تبعيت كني پس بهت تبريك ميگم حسابي و ماچ مالي ميكنم صورت گلت رو و اميدوارم كه تو اين سال جديد برات هميشه از اسمون گل وپول و خوشبختي و بهروزي بباره موفق باشي . منتظرت هستم با مطالب خوب به اميد ديدار

سعید شکرانی

درود بر منجی علم بشریت . راستش بر خلاف نظر شما عروسی های شمال همه مختلطه و اگه زنونه مردونه باشه کسی نمی ره حتی تالار ها هم همین طوره همه هم می رقصند با هم و اونقدرها آفتاب مهتاب ندیده هم نیستند.اگه مذهبی و معتقد هم باشند که به اصرار کسی نمیان قر بدن اما از حق نگذریم اون اعتماد به نفس و خود برتر بینی کاذب رو که بیشتر به قول شما تیرونی ها دارند رو در حد اعلا داری ااااااه.چرا ناراحت شدی اینهمه از عالم و آدم انتقاد می کنی یه کمی هم به انتقاد دیگران گوش کن اصلا برو تو وبلگم بگو همه داستانات به درد نخوره که دلت خنک شه حالا شاید فامیل

سعید شکرانی

می دونی کجاش جالبه؟اونجایی که مربوط به خودتون میشه اسمش میشه شیطونی و اپن مایند بودن اما اونجایی که مربوط به خانواده شوهرت میشه یا میشه تحجر و عقب افتادگی یا میشه بی غیرتی و هرزگی من دوران خدمتم تو یه شرکت تبلیغاتی تو تخت طاووس کار می کردم جابه تمام زن ها و مردهایی که اونجا کار می کردند با هم رابطه داشتند و همه هم متاهل بودند و غروب که می شد شوهر های محترم میومدند دنبال خانم هاشون نمی دونم باورت میشه یا نه اما دو تا از اون خانم ها توی شرکت با تاپ و استرج می گشت چون شرکت از اینا بود که ثبت نشده بود از بیرون خیلی رفت و آمد نبود توش و یکی از اونها علنی می گفت که فلانی باهام رابطه داره و خوب پول خرجم می کنه خب حالا این رو میشه به همه مردم تهران بسط داد که همشون روابط اینطوری دارند؟