زنگ تفریح

سلام دوستان

ببخشید که باز هم مدتیه آپ نکردم و همه رو تو خماری گذاشتم خجالت راستش این هفته خیلی درگیرم ، 3 تا اسسمنت دارم، 2 تا هم مینی پرزنتیشن! ( نگید این دچار تهاجم فرهنگی شده واژه انگلیسی استفاده می کنه ها! آخه اصلا نمیشه به اسسمنت امتحان یا ارزیابی یا همچین چیزی گفت چون کاملا با اونچه که ایرانه فرق می کنه و من بگم امتحان الان فکر می کنید چه خبره! ولی خیلی هم خبری نیست باید یه 10 ، 12 صفحه ایی تکلیف تحویل بدم به اسم اسسمنت! نه اساینمنت ها! قاطی نکنید! ولش کن بابا الان همه گیج میشید که این چی داره بلغور می کنه!) 

 تازه اینا به کنار خونه تکونی هم اون وسط مسطا می کنم! مثلا نزدیک نوروزه دیگه نیشخند حالا اینا همه هیچی ، مادر و پدر همسرم همین پنج شنبه دارن تشریف میارن استرالیا! مطمئنم الان دیگه همگی درک می کنید چقده گرفتارم نه؟

حتی وقت نکردم بعضی از کامنتها رو که سوال کرده بودن جواب بدم برای همین تاییدشون نکردم! الان از دستم ناراحت نیستید که؟

از همه بدتر نه ببخشید "بهتر" این پسرمه که به محض اینکه میشینم دو خط بخونم یا بنویسم مثل بلدوزر میاد روم و قشنگ با خاک یکسانم می کنه! نمی دونم جداً این بچه هدفش از این کار چیه؟ تو گویی که اصلا ما را نمی بیند و با خیال راحت روی بنده و تمام دمبل و دستکمان پیاده روی می کند! یا شاید هم ریز میبیند! ضمنا تمام مدتی که بیدار هستند ایشون ، این تی وی بی پدر و مادر هم باید روشن باشه! وقتی خاموشش می کنم فکر می کنه باید بخوابه و جیغ و فغان راه می اندازه که بذار روشن باشه پول برقش و بابام میده!!! فکر نکنید خسیسم ها! ولی قبض برق که اینجا میاد قشنگ می گیره خشکت می کنه می چسبونه گوشه دیوار! هر سه ماه 500 ، 600 دلار پول برق کم چیزیه؟ الان بالغ بر یک ساله که من قبض زیر 400 دلار ندیدم! آخ دلم لک زده برای قبض برقهای ایران ، هر سه ماه می اومد 5 ، 6 هزار تومن! یادتونه؟ البته دیگه فکر کنم شما هم باید با خاطراتش زندگی کنید! هی هی هی روزگار چقدر بی رحمی تو! حالا باز جای شکرش باقیه گاز نداریم که قبض اون بگیره خفه مون کنه! خدایا شکرت!

خوب ببخشید دیگه سرتون و درد اوردم ، مشقام مونده یول

/ 31 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هردی

بشین بینیم باااااااااااااااااا!!!!!!!!!![عینک]این همه پسورد گذاشتی روشون.پسورد رو بده لطفا.حالا فلسفه ی وجودی این همه مطالب پسورد گذاشته شده چیه؟می خوای منم مثل پونه گریه کنم؟نه مرد هیچ وقت گریه نمیکنه پسرم....[نیشخند]

هردی

سلام سپیده خانم.اولا من نگفتم اهل ارومیه هستم.خواهشا حرف وی دهن من نزارید.دوما بله من کرد هستم.اوون وقتی که به من گفتین جدایی طلب,فک کردم رسوندم که کرد هسم.ولی خداییش جدایی طلب نیستم.سیوما مگه پسورد هر بخش فرق میکنه؟از قسمت ن مادرم و واسه بچتوون یه چیزی نوشتی لطفا.تیر 88.دستتون درد نکنه.فک نمیکنین دیگه خیلی دارین مردم رو منتظر نگه میدارین؟مطلب بنویس کاکه.خوشم ده وی[گل]

هردی

[هر وقت میام تو وبلاگت چشم میخوره به این مطلب شما:دلم لک زده واسه قبضای برق ایران.ولی امرووز وقتی نگاش کردم دلم میخواست خفه ت کنم.میدونی واسه چی؟قبض برق و گازموون اوومده[گریه]برقو نمیدوونم چنده ولی گازموون 270 هزار تومنه.میشه 250-60$زیاد نیست؟بازم دلت تنگ میشه واسه قبضای ایران؟[خنده]

هردی

سلام سپیه خانم.راستش در مورد خوشمون اومدن از ترکا,یه ریشه ی عمیقه.خیلی خییلی ازشوون بدموون نمیاد و اونا هم خیلی خیلی از ما بدشوون نمیاد ولی رابطموون رو تا یه حدی نگه داشتیم.راستش ما تو خونواده فامیل ترک داریم.2تا پسر خاله دارم زن ترکی گرفتن.و یه چیزیم بگم جد بنده که میشود به عبارتی پدر بزرگ پدر بزرگ من اصلیت ترکی داسته که بعدا میان کردستان و کرد میشن.[خرخون][متفکر]اینجوریه دیگه.[گل]اینجا ایرانه[گل]

مرجانه

کم عروس نمونه باش بابام جان. عروس خانوم خوش میگذره بهشون در کنار به قول فرح قوم الظالمین ؟ دلمون برات تنگ شده ؛ تونستی یه سر هم اونوری بیا وسط مهمون داریت [قلب]

پونه يه دونه

سلام خوبی ؟ کجایی ؟؟ دلمان گرفت از بس ننوشتی و نخواندیم... دلمان داستان میخواهد...

بادوووم

بابا کجایی سپیده جون ؟دیگه دوسمون نداری؟میگم کلا این وبلاگو به این آقای هردی اختصاص بدی بد نیس بنده خدا چقد حرف واسه گفتن داشت.خوب شد اینجارو پیدا کردش

مرجانه

مادر شوهری عروسش را به هلاکت رساند آیا ؟!! کجایی تو ؟؟؟ گفتم شاید قوم شوهر به هلاکت رسوندنت ! میس یو [ماچ]

هاجر

جناب هردی خان سلام و خسته نباشید انگار تازه وارد هستید به این وبلاگ! پس فکر می کنم بد نیست در مورد روابط مخاطب و نویسنده با عجله وبلاگ قضاوت نکنید. دوست خوب درست که شما خوشبختانه ایران نیستید و ما همچنان اینجا زندگی می کنیم ولی خب عقل و شعورمان به اندازه ای هست که بفهمیم قانون کپی رایت چیست!!! و می دانیم در این وانفسایی که هیچ کس برایمان ارزشی قائل نمی شود به حقوق همدیگر احترام بگذاریم. شما هم یک مطالعه ای داشته باش ببین قانون کپی رایت چه می گوید. اگر در مدت محدودی دسترسی به اینترنت داشتی و دوست داشتی مطلبی را مطالعه کنی حتماَ یا آنرا سیو می کردی یا وقتی مثل مطالب این وبلاگ در صفحات مختلف نوشته شده بود روی یک صفحه ورد می آوردی تا سر فرصت مطالعه کنی. به هر حال بعید می دانم سپیده جان ناراحت باشد از اینکه به خاطر علاقه به نثرش!!!! هر از چند گاهی مطالبش را مرور می کنم.