دو کلمه حرف حساب!

اینجا اصلا بوی عید نمیاد ، خوب نباید هم بیاد چون ما وارد فصل پاییز شدیم! آدم که از ایران دور میشه هر چقدر خودش رو می کشه که پایبند به این مراسم سنتی و قشنگ بمونه نمی تونه. خوب جَو می خواد آخه. وقتی هیاهوی شب عید نیست ، وقتی هوا پاییز باشه به جای بهار ، وقتی هیچ برنامه رادیویی یا تلویزیونی یادت نیاره که سال نو شده ، وقتی هیچ قوم و خویشی نداری که دید و بازدید بری ، وقتی تعطیلاتی تو کار نیست ، وقتی هیچکس عیدی نمیده یا تو به هیچکس عیدی نمیدی ، وقتی غیر از چند تا دوست که زورکی پیام تبریک برات می فرستن کسی نیست که بهت بگه سال نو مبارک ، وقتی صدای پکیدن سال کهنه و ترکیدن سال نو رو نمیشنوی ، چطوری می تونی حس سال تحویل و ایام عید داشته باشی؟ چقدر هی خودم و جوگیر کنم با فضای اینترنت؟ چقدر آهنگ شب عید هایده رو گوش کنم و فکر کنم سال جدید اومده؟ چقدر برنامه ایرانی برم برای اینکه یادم بمونه عیده؟ نهایتا یکی ،  دو روز بعدش چی؟

بدتر از همه اینه که نه مناسبتهای اینجا برات مناسبته و نه مناسبتهای کشور خودت! نه حسی نسبت به کریسمس و ایستر داری و نه چیزی از نوروز و مخلفاتش حالیت میشه! خلاصه دچار یه بی هویتی کاذب میشی! انگار که گم شدی نمی تونی خودت رو پیدا کنی ببینی کجایی و چی کاره ایی؟ تازه زمانی غمناک تر میشه که بچه هات بزرگ میشن و هیچ حس و حال تو رو نمی فهمن! از خاطرات جوونی تو چیزی رو درک نمی کنن ، دلشون می خواد جشن کریسمس رو برن و درخت کاج بذارن و سانتا کلاس براشون هر آنچه آرزو کردن بیاره! و عمو نوروز و سیزده به در و سفره هفت سین براشون بی معنی میشه. نمی خوام خودم رو گول بزنم می دونم که اینطوری میشه. من و همسرم دو نفر هستیم چقدر مگه می تونیم فرهنگ ایرانی به بچه ایی که چشم باز کرده اینجا بوده تزریق کنیم؟ خیلی خودمون رو بکشیم فارسی حرف زدن یا نهایتا خوندن و نوشتن فارسی یادش بدیم! خوب اونم بالاخره دوست داره مثل دوستهای تو مدرسه اش باشه ، دوست داره همرنگ جماعت باشه تا رسوا نشه ، درسته که تو این کشور انواع و اقسام ملیتها و مذاهب وجود داره ولی اونچه که رسمیه فراگیر تر خواهد بود.

ای بابا بگذریم خوشیتون رو با این حرفا نا خوشی نکنم! بذارید چیزای قشنگ براتون بگم.

عوضش من امسال بهترین ۴ شنبه سوری عمرم رو داشتم ، خیلی خوب برگزار شده بود ، موسیقی بود ، رقص بود با رقص نور  ، دی جی بود،  غذا بود ، شیرینی بود ، آش رشته و بلال بود ، حاجی فیروز بود ، سفره ٧سین بود ، هر آنچه نماد ایران و ایرانیه بود ، مهمتر از همه آتیش بود ، بمب و بکش بکش نبود ، نی روی افت ضاحی نبود ، بی حرمتی نبود ، خلاصه که امنیت و آرامش بود. واقعا ۴ شنبه سوری بود.

شب عید هم با اینکه مامان نبود ، بابا نبود ، خواهر و برادر نبود ، همه دوستان و عزیزان نبودن ، اما خوب بود ، بد نبود! یه رستورانی بود ، موسیقی و رقص و بزن بکوب بود ، ٧ سین بود ، آهان ماهی قرمز هم بود!  سبزی پلو ماهی بود و موسیقی سنتی هم وسطاش بود و گاهی هم نبود. خلاصه که یه مهمونی ایرانی بود.

تازه ١٣ به در هم خواهد بود....

پ . ن : یه کمی که حواسم و جمع و جور کنم داستان کودکی رو شروع می کنم ، نگران اون نباشید چشمک اصلا نمی دونم چه آشی بشه این داستانه هنوز دقیق نمی دونم کجاهاش رو می خوام بنویسم یا ننویسم!  ضمنا چند بار فرمودیم بازم می فرماییم  پسورد همونیه که از ابتدا داشتید مگر اینکه خواننده جدید باشید و یا فراموش کرده باشید.

/ 63 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آوا

سلام عزیزم دیگه راست راستی داشتم نگرانتون می شدم!امیدوارم که هر چه زودتر کسالت تو وکوچولوت رفع بشه... توی یک لیوان حاوی آبجوشیده که گذاشتی خوب خنک شده یک قاشق چایخوری نمک و چند قطره اب لیمو ترش تازه اضافه کن و بعد با این محلول گلوت رو قرقره کن....روزی چند بار که تکرار کنی خودت متوجه میشی چقدر موثر بوده.[لبخند]

سحر

سلام سپيده جون.بد نباشه ...انشاالله زود خوب بشيد...مواظب خودتون باشيد.....اسم سرما خوردگي مياد تنم ميلرزه....من الان حدود دو ماهه كه سرماخورده ام.....البته الان كه ديگه آلرژي فصليه خيلي بده.... دلم براتون تنگيده...[ماچ].ني ني سايت هم من رو راه نميده.....[گریه]

مامان آرسام

سلام سپیده جون عیدت مبارک خیلی ازت ممنونم که رمزت رو دادی امیدوارم هر چه زودتر حال خودت و پسرکوچولوت خوب بشه آرزو میکنم که دنیا به کامتون باشه.[لبخند]

ثنا

سلام عزیزم سال نوت مبارک باشه ....انشا... که سال خوبی داشته باشی و اوضاعت روز به روز روبه راه تر بشه....[ماچ]

ملوس خانمی

سلام.آخی....نازی[افسوس] ایشالا زود خوب شی.سخته دس تنها با بچه ی مریض.[ناراحت] ایشالا زودتر خوب شی قربونت برم.اصلا بیا ماچت کنم منم مریض شم تنها نباشی[ماچ][بغل]

نسرین . م

امیدوارم زود خوب بشید هردوتون / منهم هفته یش افتاده بودم

خانه ما

سلام...یک بار کامنت گذاشتم فکر کنم نشد...بهر حال در زمینه تعبیر خواب میتونی به حاجی یعنی خودم...با نام خواب گذار اعظم مراجعه کنی....حرف حساب هم این روزها خریدار نداره...زیاد جدی نگیر..

محبوبه

سلام خانمی تونستی با اون شماره از دکتر وقت بگیری؟ دختر منم امروز که هوا بارونی و خنکه سرفه هاش شروع شده. خدا کنه باز گوش دردش عود نکنه [نگران] تو همین یه ترم دو روز به خاطر مریضی غیبت داشته. ایشاالله زودتر هردوتون خوب بشین.

ماندانا

سلام سپیده جان. امیدوارم حالت خیلی زود خوبه خوب بشه. [گل]

فرحناز

میشه منم پسورد بخوامممم....امروز جمعه 19تیر89 و من از صبح حدود 10 صبح تا حالا که 4:15 بعدازظهره همه نوشته ها رو خوندم بدجووووور علاقه مند شدم از نشستن خستیدم ولی دلم نمیاددد بلند شم برم و نخونده بمونند رمز میخوام چون هنوز خیلی چیزا مثل ماجرای محسن واسم مبهمه و واسم مهمه بدونم ولی خوشحالم که فهمیدوم عرفان کی بوددد رمز میشه بخوام......؟؟؟؟؟