پاورقی

عجب گیر چند پیچی دادید به سالومه!!! مجبورم کردید یه چیزایی بگم بلکه فضولیتون بخوابه نیشخند

فرانک و فرشاد هنوز دارن با هم زندگی می کنن خدا رو شکر ، یه پسر دو سال و خورده ایی هم دارن. فرشاد شدیدا از خانومش حرف شنوی داره و حسابی زن ذلیله و این راز موفقیتشون شده. سالومه هم تو همون دانشگاه به یه نفر آشنا شد و ازدواج کرد و اون هم زندگی خوبی داره منتها هیچگونه رابطه ایی با فرانک و فرشاد نداره.

میبینید که اتفاق خاصی نیافتاد و یه چیز روتین و خیلی عادی بوده که دیگه من ادامه اش ندادم ، مگر اینکه بخواید داستان تخیلی بنویسم. هان؟ خلاص شدید؟ نیشخندزبان

این داستان کوتاهی هم که نوشتم صرفا یه خاطره قدیمی بود مربوط به دهه 40 و از یکی از دوستان.

به زودی طبق سلیقه خودتون براتون یه مطالبی میذارم. خاطره هم میگم. همه چی میگم اصلا. خوبه؟ نیشخند

/ 0 نظر / 6 بازدید