وقتی این جمله ها رو از توی وبلاگ خاتون نامه خوندم نتونستم جلوی اشکم رو بگیرم و شدیدا وسوسه شدم که اینجا بذارمش:

"وطن" تعریف سختی ندارد و اگر دارد من نمیدانمش. وطن مجموعه ی عشق ها و خاطرات ریز و درشتی است که از بدو تولد با ما رشد و نمو کرده در قلب مان ریشه دوانده روحمان را صیقل داده و همچون خون در رگهایمان جاری خواهد بود تا ابد....تا همیشه....

زندگی در غربت "عادت" می شود نه "عشق"....شقایق اینجا من خیلی غریبم   آخه اینجا کسی عاشق نمیشه.

هوای پاکیزه ی اینجا در شُشهایم نمی رود و....باز هوای وطنم آرزوست.

( از وبلاگ خاتون نامه http://khatoon-nameh.blogfa.com/8607.aspx)

/ 4 نظر / 3 بازدید
لیلا

آفرین سپیده جون. خیلی حافظه خوبی داری. خیلی هم خوب می نویسی. من عاشق شعرم و از خوندم شعر مهتاب و ادامه اش تو ذهنم رفتم به سالهای دور ... نمیخواد قسمت 4 رو حذف کنی. سانسورش نکن. کامل بنویس. موفق باشی خوش تیپ ارادتمند. دوست چاق تو لیلا

حسین محمودزاده

سلام غم تلخ غربت را فقط غربت کشیده میداند . راستی این برنامه شعر مهتاب چیه ؟

golbarg

[ناراحت]

حسین محمودزاده

سلام همون شعر مهتاب که تو کامنت اول لیلی بهش اشاره کرده ! نکنه تو هم خبر نداری ؟