یک روز متفاوت
ساعت ٢:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٥   کلمات کلیدی:

بالاخره دیروز یک روز متفاوت بود ، آقای همسر چون تعیین سطح داشت مجبور شد سرکار نره. ما هم تصمیم گرفتیم بعد تعیین سطح بریم دنبال کار دعوت نامه مامان که متاسفانه به دلایلی دیر رسیدیم و office تعطیل شده بود. خیلی ..... سوزی داشت. دقیقا ساعت 4 رسیدیم و همون موقع دیگه تعطیل شده بود گریهدر همین بین که داشتیم حرص می خوردیم که آقای همسر باید یه روز دیگه بیکار بشه (چون دستمزد اینجا روزانه است) یه دوستی زنگ زد که امشب تو فلان جا قراره ایرانیا به نشونه( ......) و (....... ) همه اونچه که خود دانی جمع بشن و ما هم قرار شد بریم. خیلی جو آروم و دوست داشتنی بود. شمع روشن کردیم و یه موزیک ملایم و اسم وطنمون و با شمع روشن رو زمین نوشتیم و ......... خلاصه که اینطوری شد که دیروز متفاوت بود.

امیدوارم این وضعیت هرچه زودتر سامون بگیره.