آخیش
ساعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢   کلمات کلیدی:

آخیش بالاخره این خرداد تموم شد ، همیشه از خرداد بدم میومد. از زمان مدرسه که موقع امتحانات پایان سال بود ، یادمه همه اتفاقات بد تو این ماه می افتاد ، چند تا زلزله رو یادم میاد که تو خرداد بود. خیلی اتفاقات بده دیگه و امسال هم که دیگه بدتر از هر سال با این همه شهیدی که دادیم. امیدوارم با تموم شدنش همه بلاها هم تموم بشه. ای کاش مردم وطن من هم به آرامش برسن. ای کاش.........

...................................................................................................................

امروز یه کم حالم بهتره ، آخه دیروز مامانم زنگ زد و گفت اگه بشه برای یک ماه میاد پیشم. وای چقدر دارم لحظه شماری می کنم که این چند ماه زودتر بگذره و ببینمش. چقدر دوری سخته ، همیشه دلم برای مامانم از همه بیشتر تنگ میشه ، برای اون چشمای سبزش ، اون دستای کپلیش ، برای اخم کردنش ، غر زدناش. وای که چقدر دلم هواش رو کرده. یعنی با این آشفته بازار ایران بهش ویزا میدن؟ اگه ندن چی؟ سوال چقدر زمان کند میگذره ........