ساعت ٧:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٥   کلمات کلیدی:

سلام دوستان

از ترس جرات نمی کردم بیام اینجا! گفتم الان کلی کامنت نون و آبدار برام گذاشتید!

می دونید دیگه یه مقدار که چه عرض کنم خیلی سرم شلوغ پلوغ شده ، پدر و مادر همسر گرامی که اومدن چند روز بعد پسرم مریض شد ، به مدت 5 روز متوالی تب بالا داشت کلی آزمایش و این حرفها ازش گرفتن و آخرش هم هیچی نبود خدا رو شکر. بعد از اون خواهران همسر گرامی به اتفاق همسر تشریف اوردن و باز سرم هی گرم تر شد ،درس و مشق و این حرفها که بماند! بعدش خودم مریض شدم یه آنفلونزای پدر و مادر دار گرفتم که حسابی من و انداخت ، تو 4 سال اخیر من اصلا سرما هم نخورده بودم و این مریضی حسابی جبران کرد! اینجا هم که دکترها اهل دارو دادن نیستن و باید خودت خوب بشی! خلاصه کلی زحمت کشیدم تا خوب شدم هرچند سرفه ها همچنان ادامه داره! بعدش هم که اینترنتمون یه دفعه ایی پوکید! یه چند روزی هم مچل اون شدیم تا بالاخره خدا قسمت کرد به خدمت دوستان رسیدیدم. ولی همچنان سرم شلوغ پلوغه ، گفتم یه خبری بهتون بدم تا بیشتر از این فحشم ندادین تا مجددا سرفرصت خدمتتون برسم.

عزت زیاد