ماجراهای من و توتو (2)
ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٤   کلمات کلیدی:

تازه داشتم به موضوع راحت باش عادت می کردم که زد و ماگارین سرما خورد! اونم چه سرمایی ، آب دماغش راه افتاده بود چه جور! دماغ هم که نگو ماشااله میشد سرش اسفناج سبز کرد! خلاصه که آبشار نیاگارا راه افتاده بود و اونم هی با دستش پاک می کرد و فین فین می کرد ، تو همین اوضاع و احوال هم یه سری برگه برداشت که پخش کنه بین بچه ها ، حالا هی من می پاییدمش که ببینم با کدوم دستش برگه رو به من میده نکنه اون دست دماغیه باشه؟ نکنه اولین نفر به من برگه بده ، کاش یه چند تا برگه بده به این و اون تا دستش اول مالیده بشه به اون برگه ها و بعد بده به من. آخیش با اون یکی دستش برگه رو داد به من ، آخ جون بالاخره دستمال کاغذی در اورد از جیبش. خوب میمردی پنج دقیقه زودتر دستمال و در می اوردی که همه جا رو دماغی نکنی!

خوب به خیر گذشت رفتیم سراغ ادامه ماجرا ، بعد از خوندن متن مارگارین پرسید کلمه ایی توی متن بوده که احیانا کسی متوجه نشده باشه و من بخوام براش توضیح بدم؟ در همین حین مستر توتو یه لغت چنان سختی رو پرسید که این دفعه رو کله من اسفناج که هیچ ، جارو سبز شد! " وات ایز دِ مینینگ آف رادیاتور؟ " اول خندم گرفت ولی بعد که یه کم فکر کردم گفتم خوب بابا چه توقعی داری؟ این طفلکی تو آفریقا بوده ، سرما ندیده که بدونه رایاتور چیه؟ حالا مارگارین داره خودش و خفه می کنه تا با هزار ادا و اصول به این بابا حالی کنه رادیاتور چیه! اول براش توضیح میده که وسیله ایی است برای تولید گرما و به صورت تابشی گرم می کنه ، توتو بدبخت نمی فهمه میگه بخاری؟ مارگارین ادامه میده که نوع گرمایی که بخاری میده با رادیاتور فرق می کنه . بعد من می خوام کمکش کنم وارد بحث سیاسی میشم می گم :

 توتو جان میدونی انرژی هسته ایی چیه؟ اوه اوه خراب ترش کردم این بیچاره هسته و پسته رو نمی تونه تشخیص بده! ادامه میدم ببین نوع گرماش تابشیه مثل خورشید ، مثل اورانیوم غنی شده قهقهه ( مزیت کشور هسته ایی اینه دیگه)

میگه خوب از اول بگید خورشیدی دیگه!!!

- وایییییییییی نه بابا جان ، اتو میدونی چیه؟

- اتو؟ آره

- میزنی به برق چطوری گرم می کنه؟

- دقت نکردم تا حالا!

من رو به مارگارین :

- هوی مارگارین عکسش و بکش پای تخته ، بدو بینیم (خیلی خودمونی شدم دیگه استاد مستاد سرم نمیشه)

- آخه نقاشیم خوب نیست نمی تونم بکشم

- برو دیکشنری بیار شاید عکس داشته باشه این ببینه

میره میاره ولی دیکشنری عکس نداره و میده به توتو که بخونه ، توتو مثل اینکه داره مساله فیثاغورث حل می کنه فرو میره تو دیکشنری! بازم حالیش نمیشه. می خواد بیشتر وقت کلاس رو نگیره میگه اوکی بابا حالا یه چیزیه که گرم می کنه دیگه مثل رادیاتور ماشین!!!

شلیک خنده بلد میشه ، مارگارین با خنده میگه نه بابا جان رادیاتور ماشین اصلا موضوعش با این فرق می کنه طرز کار اون یه جور دیگه است! بعد دست به کار میشه و یه شکلی روی تخته می کشه. توتو هی چشماش رو ریز می کنه ، درشت می کنه باز نمی فهمه که چی کشیده ، میگه خیلی خوب بابا جان ، مثل گرمکن میمونه دیگه ، آدم می پوشه که گرم بشه!

این دفعه دیگه بچه ها پخش زمین شدن!

مارگارت بیخیال میشه میگه ولش کن مثل اینکه بدتر شد و بریک میده که مخش هوا بخوره.

تو راهرو دارم با یه پسر افغان و یه پسر سیاهپوست دیگه صحبت می کنم که توتو سر میرسه ، دست و پا نشسته میپره وسط حرفها و به من میگه من دیروز تو رو توی چرچ استریت دیدم!

من : نه اشتباه می کنی من هیچ وقت اونوری نمیرم

اون : خودت بودی بابا ، بچه ات هم باهات بود!

من : مطمئنی من بودم؟

اون : آره دیگه من برات دست تکون دادم ولی تو خودت و زدی به ندیدن!

من : عقلم کمه مگه؟ حتما اشتباه گرفتی اون یارو هم فکر کرده تو مخت عیب کرده!

اون : نه خود خودت بودی

من‌ : بچه ام باهام بود؟

اون : آره گفتم که!

من : خوب چند سالش بود؟

اون : ۴ سال

من : نه دیگه گفتم که اشتباه گرفتی بچه من ٢ سالشه!

اون : خوب شاید دو سالش بود ولی دستت رو گرفته بود داشتید باهم می رفتید

من : بچه من دستم و بگیره عین آدم راه بیاد؟ اون اصلا نمی تونه راه بره فقط میدوه برای همین من با کالسکه می برمش بیرون! دیدی، کالسکه نبوده یعنی من نبودم!

اون : اَه باید ازت عکس می گرفتم که نزنی زیرش!

من : مگه قتل کرده بودم؟ اصلا بگو ببینم بچه دختر بود یا پسر؟

اون : دختر!

بقیه بچه ها : هرهرهرهرهرهرهر قهقهه بچه اش که پسره!

توتو کم اورده میگه بذار اصلا همین الان ازت یه عکس بگیرم فردا نگی من این حرفها رو نزدم! موبایلش و درمیاره که از من عکس بگیره ، منم پشتم و می گنم بهش میگم اینطوری بگیر! زبان

 میگم : ببین من هر روز تو رو تو مین استریت میبینم که نشستی با دوستات داری قهوه میخوری! (اون خیابون پاتوق سیاهپوستهای علاف و بیکاره که صبح تا شب نشستن و قهوه می خورن و ور ور می کنن) باز همه می خندن ، توتو سریع می گه : نه نه من نبودم من کار می کنم بیکارم میگه؟

می دونم دروغ میگه چون میبینمش اونجا ولی به روش نمیارم! مارگارت سر میرسه و میریم تو کلاس.

داریم سوال چهارم و جواب میدیم که نوبت میرسه به توتو ، جواب سوال یک رو میده! همه غش غش غش

بحث اجتماعی و سیاسیه راجع به آمریکا و سیاست هاش، یه دفعه توتو رو به یه دختر خوشکل افغانی تو کلاس می کنه و میگه تو مجردی؟ همه هاج و واج!!! دختره با تعجب میگه آره ، توتو میگه یه آشغال بیشتر نیستی......

ادامه دارد.