.............
ساعت ٩:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢٥   کلمات کلیدی:

به دلیل مشکلات حادی که دارم فعلا نمی تونم بنویسم ، یعنی انقدر درگیری ذهنی دارم که فرصتی برای فکر کردن و نوشتن برام نمونده. نه اینکه دیگه ننویسم ولی یه مدت کوتاه نمی تونم بنویسم. ازتون واقعا خواهش می کنم که برام دعا کنید و انرژی مثبت بفرستید.

شرمنده همه تون هستم.


 
سرپناه (27) - فصل 7
ساعت ۸:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱۸   کلمات کلیدی:

اون شب ترانه تا صبح پهلو به پهلو شد و نتونست چشم روی هم بذاره. تو مدرسه هم تمام فکرش پیش فرهاد بود و هزار جور فکر و خیال از ذهنش می گذشت.

روی ادامه مطلب کلیک کنید.


 
سرپناه (26) - فصل 7
ساعت ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱٥   کلمات کلیدی:

دیگه کم کم وقتش شده بود که فرهاد موضوع رو تو خانواده مطرح کنه. ترانه دلشوره عجیبی داشت و روز و شب براش نمونده بود.

روی ادامه مطلب کلیک کنید


 
سرپناه (25) - فصل 7
ساعت ٩:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۸   کلمات کلیدی:

از اون به بعد هفته ایی یکی دو روز فرهاد به بهانه درس خوندن به خونه خاله اش می رفت و با ترانه سر یه میزی وسط سالن خونه می نشستند و ترانه برای فرهاد مساله ریاضی حل می کرد و فرهاد غرق تماشای ترانه می شد!

روی ادامه مطلب کلیک کنید.