سرپناه (24) - فصل 6
ساعت ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٢٤   کلمات کلیدی:

ترانه دچار موقعیت پر استرسی شده بود و هرچی فکر می کرد راه به جایی نمی برد. دنبال کسی می گشت تا باهاش حرف بزنه ولی اون شخص رو هم پیدا نمی کرد ، در نهایت با یکی از همکلاسیهاش که بیشتر جور بود سر درد و دل رو باز کرد:

روی ادامه مطلب کلیک کنید


 
سرپناه (23) - فصل 6
ساعت ۳:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/۱٧   کلمات کلیدی:

ترانه متعجب بود و نمی دونست این نامه چیه و متعلق به کیه؟ پشت سر دخترک که آشنایی چندانی باهاش نداشت راه افتاد و صداش کرد:

روی ادامه مطلب کلیک کنید


 
سرپناه (22) - فصل 6
ساعت ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/۱٢   کلمات کلیدی:

مهمونی خانوادگی بود و به صرف شام. ترانه لباس مرتبی پوشید و آرایش ملایمی کرد. می دونست که توی شهر کوچیکی که اونها هستن مرسوم نیست که دختر آرایش داشته باشه و تا می تونست باید محجوب نشون می داد. نمی خواست خیلی تو چشم بیاد ، برای آخرین بار خودش رو توی آیینه نگاه کرد و بعد از اینکه مطمئن شد همه چیز مرتبه از اتاق بیرون رفت.

روی ادامه مطلب کلیک کنید


 
سرپناه (21) - فصل 6
ساعت ٢:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/۱٠   کلمات کلیدی:

شب قبل از خواب ترانه حسابی گوشش رو تیز کرده بود تا بفهمه عمو فری چطوری موضوع رو با مادربزرگ و پدرش مطرح می کنه. اما اتفاقی که منتظرش بود ، یعنی مخالفت مادربزرگ رخ نداد. پیش خودش می گفت :

روی ادامه کلیک کنید


 
زاد روز
ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٩   کلمات کلیدی:

امسال هیچ حسی نسبت به این تاریخ ندارم! امروز هم مثل همه روزهای دیگه است! اصلا کاش هرگز به دنیا نمی اومدم.


 
سرپناه (20) - فصل 6
ساعت ۱:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٦   کلمات کلیدی:

ترانه با دیدن مصطفی تصمیم گرفت حالا که امتحاناتش تموم شده با مصطفی برن یه دوری بزنن تا روحیه اش عوض بشه.

روی ادامه مطلب کلیک کنید


 
سرپناه (19) - فصل 5
ساعت ۳:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٢   کلمات کلیدی:

ترانه نتونست بیشتر انتظار بکشه تا رضا خودش بخواد جریان رو بگه و اون شب به محض اینکه رضا اومد خونه رفت سراغش :

روی ادامه مطلب کلیک کنید.