قصه کهنه 36
ساعت ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢٢   کلمات کلیدی:

عرضم به حضور انورتون که شب ما رو بردن خونه خواهرزاده آقای خونه و الحمدالله اونجا شام خوردیم و یه شب از گرسنگی نمردیم! البته شام که نه عصرونه چون اینجایی ها شام رو ساعت 5 می خورن و اینا هم اینجایی شده بودن. موقع رفتن به خونه هم به محض اینکه خواستم در ماشینشون رو باز کنم خانم خونه گفتن که یه دقیقه سوار نشو!!!

روی ادامه مطلب کلیک کنید


 
بدون عنوان
ساعت ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٤   کلمات کلیدی:
 
قصه تازه 35
ساعت ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۸   کلمات کلیدی:

بعد از یه معاینه حسابی توی بیمارستان اول تصمیم گرفتم یه آزمایش ادار بگیرن و خوب اینجا کیسه ادرار که تو ایران برای بچه ها میذارن رو قبول ندارن و میگن یا مستقیم باید از مثانه ادرار گرفته بشه و یا مثل آدم بزرگا تو ظرف ادرار بکنه! خوب راه اول خیلی برای بچه دردناک بود و باید یه سوزن داخل مثانه می کردن و راه دوم هم که جهت بچه 9 ماهه بسیار مشکل بود! حالا من چطوری باید حالیش می کردم که مامان جان جیش کن و حتما هم تو اون لیوانه که دست باباته بکنه! تازه این بچه که هیچی نخورده بود از کجا می خواست جیش بیاره؟؟؟ من هم آبغوره پشت آبغوره که نمی خوام سوزن بزنید بهش! گفتند پس باید یه جوری ادرارش رو بگیرید! خلاصه همین که ما پوشک پسری رو باز کردیم ایشون عنایت فرموده و با شدت تمام حواله دادن سمت باباشون و پدر هم شیرجه رفتن سمت جیش پسر جان بلکه قطره ایی نصیبشون بشه و از بخت خوب چند قطره از اون جیش با ارزش گیر بابایی اومد و بابایی شاد و خندان جیش رو برد کوبید رو میز خانم دکتر!

روی ادامه مطلب کلیک کنید


 
قصه تازه 34
ساعت ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۳   کلمات کلیدی:

هی می رفتیم هی نمی رسیدیم ، هی می رفتیم هی نمی رسیدیم! بچه ما هم که جهان سومی! طرز استفاده از صندلی بچه رو بلد نبود طفلک ، هر چی میذاشتمش اون تو جیغ و داد و گریه که من و بغل کنید. بچه ام هنوز دوزاریش نیافتاده بود که باباجان دیگه اومدی خارج باکلاس شدی! باید قوانین رو رعایت بفرمایی پلیز ، وگرنه مستر درایور لایسنسش پوینت منفی می خوره! خلاصه که با مکافات و قایم موشک بازی رسیدیم خونه طرف.

روی ادامه مطلب کلیک کنید