1332012
ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢۳   کلمات کلیدی:

سلام

یه مدت نبودم الانم نمی دونم می تونم بنویسم یا نه؟! 

تو این مدت خیلی اتفاقهای بدی برام افتاده و کلا زندگیم زیر و رو شده.....

اگه تونستم حتما بازم آپ می کنم ، ولی فعلا قولی نمیدم.

ببخشید که منتظر موندید و نتونستم بقیه داستان و براتون بنویسم


 
 
ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۳٠   کلمات کلیدی:

salam doostan 

in laptop man modatie ke be ghole maroof pokide! viroosi shode bood dadim dorostesh kardan alan dige farsi nevis nadaram va kolan laptop darb o daghoon shode! vali khabare khoob ine ke 3 hafte dige daram miam iran va too hamoon iran ye safaee behesh midam o ishalah be khedmatetoon miresam.

midoonid chie? in windosi ke vase ma nasb kardan orginale va ma kolan be original adat nadarim man nemitoonam bahash kar konam, ishala biam iran ye windose taghalobi berisam roosh halesho bebarim خنده

be bakhshid cheshmatoon dard gereft dige goftam ye khabar bedam nagid gozasht raft


 
 
ساعت ٧:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٥   کلمات کلیدی:

سلام دوستان

از ترس جرات نمی کردم بیام اینجا! گفتم الان کلی کامنت نون و آبدار برام گذاشتید!

می دونید دیگه یه مقدار که چه عرض کنم خیلی سرم شلوغ پلوغ شده ، پدر و مادر همسر گرامی که اومدن چند روز بعد پسرم مریض شد ، به مدت 5 روز متوالی تب بالا داشت کلی آزمایش و این حرفها ازش گرفتن و آخرش هم هیچی نبود خدا رو شکر. بعد از اون خواهران همسر گرامی به اتفاق همسر تشریف اوردن و باز سرم هی گرم تر شد ،درس و مشق و این حرفها که بماند! بعدش خودم مریض شدم یه آنفلونزای پدر و مادر دار گرفتم که حسابی من و انداخت ، تو 4 سال اخیر من اصلا سرما هم نخورده بودم و این مریضی حسابی جبران کرد! اینجا هم که دکترها اهل دارو دادن نیستن و باید خودت خوب بشی! خلاصه کلی زحمت کشیدم تا خوب شدم هرچند سرفه ها همچنان ادامه داره! بعدش هم که اینترنتمون یه دفعه ایی پوکید! یه چند روزی هم مچل اون شدیم تا بالاخره خدا قسمت کرد به خدمت دوستان رسیدیدم. ولی همچنان سرم شلوغ پلوغه ، گفتم یه خبری بهتون بدم تا بیشتر از این فحشم ندادین تا مجددا سرفرصت خدمتتون برسم.

عزت زیاد


 
شاد باش
ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٢٩   کلمات کلیدی:

سال نو بر شما فرخنده باد

به امید سرافرازی ایران و ایرانی


 
سرپناه (48) - فصل 11
ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٩   کلمات کلیدی:

سعید بعد از رفتن ترانه چند باری با خونه تماس گرفت ولی جوابی نگرفت و دست آخر اجباراً سراغ ترانه رو از مادر خودش گرفت و متوجه شد که ترانه بعد از بحثی که با پدر و مادر سعید داشته وسایل شخصی خودش و آرمان رو جمع کرده و به خونه حوری رفته! سعید هرگز باور نمی کرد که ترانه درخواست طلاق داده باشه ، فکر می کرد که از سر عصبانیت چیزی گفته و به خاطر آرمان هم که شده کوتاه میاد اما وقتی دادخواست طلاق رو پیش روی خودش دید شوکه شد و به سرعت به تهران اومد.


 
زنگ تفریح
ساعت ٩:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٧   کلمات کلیدی:

سلام دوستان

ببخشید که باز هم مدتیه آپ نکردم و همه رو تو خماری گذاشتم خجالت راستش این هفته خیلی درگیرم ، 3 تا اسسمنت دارم، 2 تا هم مینی پرزنتیشن! ( نگید این دچار تهاجم فرهنگی شده واژه انگلیسی استفاده می کنه ها! آخه اصلا نمیشه به اسسمنت امتحان یا ارزیابی یا همچین چیزی گفت چون کاملا با اونچه که ایرانه فرق می کنه و من بگم امتحان الان فکر می کنید چه خبره! ولی خیلی هم خبری نیست باید یه 10 ، 12 صفحه ایی تکلیف تحویل بدم به اسم اسسمنت! نه اساینمنت ها! قاطی نکنید! ولش کن بابا الان همه گیج میشید که این چی داره بلغور می کنه!) 

 تازه اینا به کنار خونه تکونی هم اون وسط مسطا می کنم! مثلا نزدیک نوروزه دیگه نیشخند حالا اینا همه هیچی ، مادر و پدر همسرم همین پنج شنبه دارن تشریف میارن استرالیا! مطمئنم الان دیگه همگی درک می کنید چقده گرفتارم نه؟

حتی وقت نکردم بعضی از کامنتها رو که سوال کرده بودن جواب بدم برای همین تاییدشون نکردم! الان از دستم ناراحت نیستید که؟

از همه بدتر نه ببخشید "بهتر" این پسرمه که به محض اینکه میشینم دو خط بخونم یا بنویسم مثل بلدوزر میاد روم و قشنگ با خاک یکسانم می کنه! نمی دونم جداً این بچه هدفش از این کار چیه؟ تو گویی که اصلا ما را نمی بیند و با خیال راحت روی بنده و تمام دمبل و دستکمان پیاده روی می کند! یا شاید هم ریز میبیند! ضمنا تمام مدتی که بیدار هستند ایشون ، این تی وی بی پدر و مادر هم باید روشن باشه! وقتی خاموشش می کنم فکر می کنه باید بخوابه و جیغ و فغان راه می اندازه که بذار روشن باشه پول برقش و بابام میده!!! فکر نکنید خسیسم ها! ولی قبض برق که اینجا میاد قشنگ می گیره خشکت می کنه می چسبونه گوشه دیوار! هر سه ماه 500 ، 600 دلار پول برق کم چیزیه؟ الان بالغ بر یک ساله که من قبض زیر 400 دلار ندیدم! آخ دلم لک زده برای قبض برقهای ایران ، هر سه ماه می اومد 5 ، 6 هزار تومن! یادتونه؟ البته دیگه فکر کنم شما هم باید با خاطراتش زندگی کنید! هی هی هی روزگار چقدر بی رحمی تو! حالا باز جای شکرش باقیه گاز نداریم که قبض اون بگیره خفه مون کنه! خدایا شکرت!

خوب ببخشید دیگه سرتون و درد اوردم ، مشقام مونده یول


 
سرپناه (47) - فصل 10
ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۳٠   کلمات کلیدی:

بعد از رفتن سعید ترانه مدتی تنها موند ، مسائلی مثل مرگ پدرش و سقط جنین و اتفاقات اخیر باعث افسردگی ترانه شده بودند ، جدیدا کارش این شده بود که گوشه ایی بشینه و به مسائل منفی اطرافش متمرکز بشه و گریه کنه! با غروب آفتاب دلش می گرفت و بیشتر از قبل دچار نا آرومی می شد. مادر و عمه ترانه که بیشتر از بقیه اقوام با ترانه در ارتباط بودند با توجه به این حالات ترانه ازش خواستند که بیشتر از این تنها نمونه و پیش سعید برگرده.

روی ادامه مطلب کلیک کنید.


 
سرپناه (46) - فصل 10
ساعت ۸:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٢   کلمات کلیدی:

مدتی بود که ترانه حال خوشی نداشت و همه اطرافیان احوالاتش رو به فوت پدرش مربوط می دونستند تا اینکه خود ترانه حس می کنه که انگار تمام این حالات براش آشناست و ربطی به فوت پدرش نداره ، پس با مراجعه به دکتر و درخواست آزمایش متوجه بارداری مجددش میشه!

روی ادامه مطلب کلیک کنید.

 


 
← صفحه بعد